









بی تو من زنده نمانم بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده به خونم تو چطور می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شعر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو که رفتی نگهت هیچ نیافتاد به راهی که رفتی
گویا زلزله آمد گویا خانه فرو ریخت بر سر من
چو در خانه ببستم دگر از پای نشستم
بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل شکسته صدایی بر نخیزد از مرغک پر بسته ندایی
تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی
پ.ن: میگن این شعر در جواب شعر کوچه(فریدون مشیری) هست!!![]()