تبليغاتX
حرفهای یک دل
 
حرفهای یک دل

 کوچه

 

..::کوچه::..

بي تو, مهتاب شبي , باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم , خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانهء جانم , گل ياد تو , درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد, كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو,همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه, محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشهء ماه فروريخته در آب

شاخه ها دست براورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

******

يادم آيد تو به من گفتي

از اين عشق حذر كن....

لحظه اي چند, بر اين آب نظر كن

آب آيينهء عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

********

با تو گفتم حذر ار عشق ؟؟ ندانم

سفر از پيش تو؟؟ هرگز نتوانم

نتوانم......

روز اول, كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر, لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي , من نه رميدم , نه گسستم

باز گفتم, كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم ,همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم , نتوانم

********

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب, نالهء زد و بگريخت

اشك, در چشم تو لرزيد

ماه, بر عشق تو خنديد

يادم آيد, كه دگر, از تو جوابي نشنيدم

پاي, در دامن اندوه كشيدم

نگسستم , نرميدم

*********

رفت در ظلمت غم, آن شب و شبهاي دگر, هم

نگرفتي دگر, از عاشق آزرده خبر, هم

نكني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم......

فريدون مشيري

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 | موضوع: کوچه